قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1522
تاريخ الفي ( فارسى )
به افشين و ميسره را به اشناس « 1 » سپرده و خود در قلب قرار گرفته متوجّه شهر عمّوريّه گشت و ما بين هر يكى از ميمنه و ميسره و قلب مسافت دو فرسخ تعيين نمود . راوى گويد اشناس كه امير ميسره بود ، پيشتر از همه صبح روز پنجشنبه پنجم شهر رمضان اين سال به عمّوريّه رسيده در دور آن فرود آمد . بعد از آن ، صبح روز جمعه ششم ماه مذكور معتصم رسيد و نزديكتر از اشناس به شهر نزول فرمود و صبح روز شنبه هفتم ماه مذكور افشين رسيده پيشتر از معتصم فرود آمد و معتصم هر يكى از امرا و اعيان لشكر جا بهجاى تعيين نمود . و در اين اثنا ، جمعى از مسلمانان كه قبل از اين به مدّتى در بند روميان افتاده بودند و به دين نصرانى ايشان درآمده و از ميان ايشان زن خواسته ، گريخته پيش معتصم آمدند و حقيقت حال خود عرض كرده گفتند : يا امير المؤمنين ، ما مدّتى مديد است كه در اين شهريم و از حفظ نفس خود دين ايشان اختيار كرده و احوال اين شهر را بسيار نيك مىدانيم . از فلان موضع سيل آمده و سور اين شهر را شكسته و آنجا ايشان عمارتى بىبنياد كردند . چون آن موضع را به معتصم نشان دادند معتصم ايشان را رعايت پادشاهانه كرد و بفرمود تا [ 190 الف ] سراپردهء خاصه را در برابر آن موضع برپاى كردند و مجانيق نصب كرده شروع در جنگ كردند . امير عمّوريّه ، باطش ، سپاه خود را بر اطراف و جوانب شهر تقسيم نموده متوجّه حرب شد . بين الفريقين هر روز جنگى عظيم مىشد تا آنكه معتصم بر آن موضع بىبنياد هجوم آورده بشكست . چون باطش از اين معنى خبر يافت بسيار متوهّم شده مكتوبى به توفيل نوشته او را از حقيقت حال اعلام كرد و اين مكتوب به دو نفر از غلامان خود سپرد كه ايشان به زىّ مسلمانان درآمده از اردوى معتصم درگذشته خود را به توفيل رسانند . معتصم پيشتر از اين ، در دور لشكر خود از جميع جوانب به دورى مسافت پنج فرسخ حارسان تعيين نموده بود تا هركس مىآمد و رفته باشد احوال او را معلوم كرده به عرض رسانند . اتّفاقا ، اين هر دو غلام به دست آن جماعت افتادند و ايشان را گرفته نزد معتصم آوردند . بعد از تحقيق و تفحّص مكتوب باطش كه به توفيل نوشته بود ، ظاهر گرديد . معتصم غلامان را خلعت و زر داده نگاه داشت و مضمون مكتوب آن بود كه : « بر ملك توفيل ظاهر باشد كه ملك عرب عمّوريّه را آنچنان محاصره نموده كه پيادهء ما را مجال تردّد نمانده و با وجود اين حال فلان و فلان از مسلمانان كه به دين نصرانى درآمده و از ميان ما زن خواسته و
--> ( 1 ) . او از سرداران ايرانى معتصم بود . علّت اينكه او را « اشناس » ناميدهاند اين بود كه در يكى از جنگها پهلوانى به معتصم ، كه هنوز به خلافت نرسيده بود ، حمله كرد و نزديك بود كه او را بىپا كند . در اين لحظه اشناس آن پهلوان را كشت و به معتصم گفت : اشناس مرا . « اشناس » فعل امر است از شناختن ؛ - تعليقهء عباس خليلى بر ترجمهء الكامل ، ج 11 ، ص 47 .